زائر آتش

تا کجا آیا دلم را پیش خواهی برد ؟

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 20:32 توسط زهرا حیدری|

قلمرو من کجاست ؟ ( چاپ شده در نشریه وقایع استان مرکزی ) بسنده کند زين جهان مرز خويش/ بداند مگر پايه و ارز خويش / فردوسي . لازمه ی زندگی اجتماعی مرز بندی های تعریف شده است . مرز که می شنویم اولین چیزی که به ذهن می رسد مرزهای سیاسی است . مرز عامل تشخیص و جدایی یک واحد سیاسی از واحدهای دیگر است و یکی از عوامل ایجاد وحدت سیاسی قرار گرفتن در محدوده ی سرزمینی خاص است . خطوط مرزی خطوطی اعتباری و قراردادی اند. در گذشته های دورمرز میان کشورها به صورت یک خط کاملاً مشخص مفهوم نداشته و مناطق سرحدی حد فاصل امپراطوری ها و قلمروهای حکمرانی بوده که معمولاً این مناطق وسیع تر از یک خط بوده .مرز در شکل امروزی به دلیل ازدیاد جمعیت و نیاز فزاینده ی مردم به منابع طبیعی تعریف دقیق تری دارد و علامت گذاری از سوی دولتها با دقت بیشتری اعمال می شود تا مرز ها کمترین فضا را اشغال کنند . امروزه مرز ها با دقت تعیین می شوند و با دقت محافظت می شوند و گذشتن از مرزها ی بین المللی بدون اخذ اجازه و روادید تخلف محسوب می شود . اما منظور من از این مقدمه پرداختن به جغرافیای سیاسی و انواع مرز واختلافات مرزی نیست . داشتم به مرزهای دیگری فکر می کردم که شخصی ترند و با دقت و توجه می توان دید که ما در شبکه ی وسیعی از مرزها گرفتاریم .گرفتاری نه به معنی منفی آن ، اتفاقاً بسیاری از این مرزها احترام به هویت ماست .مرزها تعیین کننده ی حدود اختیارات ما هستند . بسیاری از این مرزها دقیق و تعریف شده اند و بسیاری از آنها حد مشخص و تعریف شده ای ندارند . در حوزه ی روابط اجتماعی عوامل تعیین کننده ی این مرزها ، سن ، جنس ، طبقه ی اجتماعی ، تخصص و... هستند که بر نوع روابط و اختیارات ما موثرند ، برخی تحمیلی اند و برخی را می توان با سعی و تلاش و اراده گسترش داد و یا محدودکرد . مالکیت هم مرزهای دیگری را برای ما تعیین می کند ، اتاق من ، خانه ی من ، زمین من و...مرز شما را با دیگران ترسیم می کند . این مرزها ی مالکیتی قانونی و ثبت شده محدوده ی آزادی ما را معین می کنند . علاوه بر آزادی عملکرد ،هر مرز حس ویژه ای را در ما ایجاد می کند ، شهر من ، محل کار من ، خانه ی پدری من ، زادگاه من ، وطن من و... عبور از مرزهای شخصی هم مثل عبور ازمرزهای سیاسی شرایط و محدودیتهایی دارد . به عنوان مثال برخلاف مرزهای بین المللی ما برای عبور از مرزهای داخلی محدودیتی نداریم و هم اینگونه اند بعضی از مرزهای شخصی، ما برای ورود به خانه ی کسی دعوت و سابقه ی دوستی و آشنایی لازم داریم که مجوز ورود ما هستند و حتی بعد از آن برای ورود به اتاق های همان خانه هم صمیمیت و نوع رابطه ی ما مجوز صادر می کند حالا مفهوم خانه یکی از تعریف شده ترین مرزهای ماست؛مرزهایی که تعریف دقیقی ندارند چه ؟ مرز هر چه تعریف شده تر باشد عبور از آن ضابطه مند تر است . ،بسیاری از اختلافات ما رعایت نکردن مرزهای دیگران است نه این که ما انسانهای متجاوزی هستیم ، نه ، مرزها تعریف دقیقی ندارند .مرز میان من و فرزندم و مرز میان من و همسرم چطور تعریف می شود ؟ چقدر مجازیم وارد تنهایی و خلوت دیگران شویم ؟ مرزهای ما هویت ما هستند ، چقدر به هویت دیگران و خودمان احترام می گذاریم ؟ همانطور که هیچ دولتی از اختلافات مرزی وتهاجم مصون نیست ما هم بخش عمده ای از اختلافات مان مرزی است ، مرزهای ما آسیب پذیرند و تفسیر های گوناگون هر کس از مرز شخصی در روابط اجتماعی این آسیب پذیری را بیشتر می کند ، مرزهای ما بی صدا و با صدا در معرض هجوم اند . سازو کارهای امنیتی ما کدام اند ؟ عبور از مرزهای سیاسی تشریفاتی دارد ، عبور از مرزهای شخصی چه ؟
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1392ساعت 20:13 توسط زهرا حیدری|

حضور تو کافی است تا همه جا بی مکان شود 

آمدن تو کافی است تا همه ی لحظه ها بی زمان شود 

                         نزار قبانی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 10:36 توسط زهرا حیدری|

چند شعر از من در چوک

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-sepid.html

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 20:37 توسط زهرا حیدری|

می زند زیر همه چیز 

 همین که حلزونی بخواهد آفتاب بگیرد 

می زند زیر قولی که به شب داده بود 

همین که دستی چراغ را بالا بکشد 

می زند به هم بساط صبح را 

و انقدر ابر سیاه می آورد 

 که همه ی شهر خواب بماند 

می زند به سیم آخر 

 طوفان می شود 

ومی نشیند روی ویرانه ها زار می زند ...

باد آدم عجیبی است !


نوشته شده در شنبه یکم تیر 1392ساعت 22:17 توسط زهرا حیدری|

موهایم 
قرار بوده بر شانه های زنی بیفتد در شرق دور

پوستم

 قرار بوده بر استخوانهای الیزابتی کشیده شود 

چشمانم

 می خواسته نگران مردی سیاه باشد 

 لبانم

 باید سرنوشت سرخ پوستی را رقم می زد

و خاورمیانه سوالی است 

که پاسخش با توست

تویی که با شانه هایم می لرزی 

نه در رقصی عربی !

نه 

قرارمان همین جا بوده 

 همین چهار دیواری کوچک 

که منشور صلح را از سینه ات بیرون بکشم 

و اتحاد همه ی قبایل دنیا را 

اعلام کنم .

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 20:47 توسط زهرا حیدری|

 

شعری از مجموعه شعر دشنام های بی مخاطب

بجنگ محبوبم

با من بجنگ

می خواهم اسکله های منتظر

 انگورهای آویزان

و دکمه های پیراهنم را تسلیم کنم

اینجا همه چیز مثل مرگ است

فقط نمی دانم آزادی مثل چیست

از تاریخ جنگهای نابرابرش را بخوان

 جنگهای برابر حوصله می برند

 پا بکوب

 پرچمها را به زیر بیاور

نام همه ی میدانها را عوض کن

فاتحانه قدم بزن

و برای تعطیلات آخر هفته ، برنامه بریز !

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 20:48 توسط زهرا حیدری|

از همین مجموعه :

شیشه های باران خورده

لباس های اتو نشده

کتاب های نخوانده

قسط های عقب افتاده ...

به نگرانی های کوچک من نخند

فقط بگو

 آب از سر کداممان نگذشته است

 که از ذوب شدن یخهای قطبی می ترسی ؟

از همین مجموعه:

سقوط حتمی بود

اگر شالم را نمی گرفتی و خفه نمی شدم!

نجات، فاجعه بود

تنها شکل سکوت مرا عوض کرد

حالا به جای آن که تکه های له شده شان را

در کیسه های زباله بریزم

کلمات مرده را در تابوت های مجلل به دوش می کشم

و تو که نمی دانی

انارها برای چه می ترکند

و پسته ها چرا به خنده می افتند

خیال می کنی به زنی فرصت شاعر شدن داده ای...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 19:55 توسط زهرا حیدری|

 

آسوده باش

چیز زیادی از تو نمی خواهند

 نه بریدن دریا

 نه قاچ کردن ماه

ونه حتی کتابی ، کاغذ پاره ای ...

اهالی اهلی این شهر

به دو ساقه علف قانع اند

 پیامبر !

دو تکه ابر بیاور

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 9:43 توسط زهرا حیدری|

طاووس هم باشی

کارت می انجامد به رنگ و حوض نقاشی

 دنیا نمی خواهد خودت باشی

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391ساعت 19:53 توسط زهرا حیدری|


آخرين مطالب
» 
» مرزها
» نزار قبانی
» 
» از مجموعه ی دشنام های بی مخاطب
» از مجموعه دشنام های بی مخاطب
» 
» شعر
» ...
» ...

 Design By : Pichak