زائر آتش

تا کجا آیا دلم را پیش خواهی برد ؟

حضور تو کافی است تا همه جا بی مکان شود 

آمدن تو کافی است تا همه ی لحظه ها بی زمان شود 

                         نزار قبانی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 10:36 توسط زهرا حیدری|

چند شعر از من در چوک

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-sepid.html

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 20:37 توسط زهرا حیدری|

می زند زیر همه چیز 

 همین که حلزونی بخواهد آفتاب بگیرد 

می زند زیر قولی که به شب داده بود 

همین که دستی چراغ را بالا بکشد 

می زند به هم بساط صبح را 

و انقدر ابر سیاه می آورد 

 که همه ی شهر خواب بماند 

می زند به سیم آخر 

 طوفان می شود 

ومی نشیند روی ویرانه ها زار می زند ...

باد آدم عجیبی است !


نوشته شده در شنبه یکم تیر 1392ساعت 22:17 توسط زهرا حیدری|

موهایم 
قرار بوده بر شانه های زنی بیفتد در شرق دور

پوستم

 قرار بوده بر استخوانهای الیزابتی کشیده شود 

چشمانم

 می خواسته نگران مردی سیاه باشد 

 لبانم

 باید سرنوشت سرخ پوستی را رقم می زد

و خاورمیانه سوالی است 

که پاسخش با توست

تویی که با شانه هایم می لرزی 

نه در رقصی عربی !

نه 

قرارمان همین جا بوده 

 همین چهار دیواری کوچک 

که منشور صلح را از سینه ات بیرون بکشم 

و اتحاد همه ی قبایل دنیا را 

اعلام کنم .

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 20:47 توسط زهرا حیدری|

 

شعری از مجموعه شعر دشنام های بی مخاطب

بجنگ محبوبم

با من بجنگ

می خواهم اسکله های منتظر

 انگورهای آویزان

و دکمه های پیراهنم را تسلیم کنم

اینجا همه چیز مثل مرگ است

فقط نمی دانم آزادی مثل چیست

از تاریخ جنگهای نابرابرش را بخوان

 جنگهای برابر حوصله می برند

 پا بکوب

 پرچمها را به زیر بیاور

نام همه ی میدانها را عوض کن

فاتحانه قدم بزن

و برای تعطیلات آخر هفته ، برنامه بریز !

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 20:48 توسط زهرا حیدری|

از همین مجموعه :

شیشه های باران خورده

لباس های اتو نشده

کتاب های نخوانده

قسط های عقب افتاده ...

به نگرانی های کوچک من نخند

فقط بگو

 آب از سر کداممان نگذشته است

 که از ذوب شدن یخهای قطبی می ترسی ؟

از همین مجموعه:

سقوط حتمی بود

اگر شالم را نمی گرفتی و خفه نمی شدم!

نجات، فاجعه بود

تنها شکل سکوت مرا عوض کرد

حالا به جای آن که تکه های له شده شان را

در کیسه های زباله بریزم

کلمات مرده را در تابوت های مجلل به دوش می کشم

و تو که نمی دانی

انارها برای چه می ترکند

و پسته ها چرا به خنده می افتند

خیال می کنی به زنی فرصت شاعر شدن داده ای...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 19:55 توسط زهرا حیدری|

 

آسوده باش

چیز زیادی از تو نمی خواهند

 نه بریدن دریا

 نه قاچ کردن ماه

ونه حتی کتابی ، کاغذ پاره ای ...

اهالی اهلی این شهر

به دو ساقه علف قانع اند

 پیامبر !

دو تکه ابر بیاور

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 9:43 توسط زهرا حیدری|

طاووس هم باشی

کارت می انجامد به رنگ و حوض نقاشی

 دنیا نمی خواهد خودت باشی

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391ساعت 19:53 توسط زهرا حیدری|

سلام

 از همه ی دوستانی که به هر طریق با من همدردی نمودندمتشکرم . باقی بقای شما باد و مهربانیتان ابدی .

چند سه گانی نه چندان تازه

۱

عشقمان در غار زندانیست

 تا زمین سرد است

 زندگی خوابی زمستانیست

۲

گرچه دنیا گرم سرکوب است

 سنگ هم باشی

 زندگی خوب است !

۳

یا تورا دارند

 یا تمنای تو را دارند

 مردمان اینگونه هشیارند .

 

نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 10:0 توسط زهرا حیدری|

 

این شعر قرار بود در مجموعه ی من کبوتر تو نیستم بنشیند اما اجازه نفرمودند ظاهراْ این شعرجزء فرزندان ناخلف من است !!!!

همه چیز در دستهای توست

 مگر من که خدای تو بوده ام !

من آفریننده ی تو بوده ام از عطش

 از دلشوره و احتراقی بزرگ

 در مرز نامعین هستی و نیستی ...

من آفریدمت

 و دامن زدم به تشنج دنیا

 به شورش ماهی ها

 به آشفتگی پونه ها

 و به التهابی سیال

                  در رگهای سنگی زمین ...

 تو شاهکار مشتعل منی

 بر اقیانوسهای ابد

 ومن خدایی که همچنان تنهاست !

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1391ساعت 12:6 توسط زهرا حیدری|


آخرين مطالب
» نزار قبانی
» 
» از مجموعه ی دشنام های بی مخاطب
» از مجموعه دشنام های بی مخاطب
» 
» شعر
» ...
» ...
» ...
» ...

 Design By : Pichak